تبليغاتX
ღ♥ღدختر آفتابღ♥ღ

ღ♥ღدختر آفتابღ♥ღ

میگم دیدین بعضی وقتا آدم یه حال و هوایی داره که خودشم نمیفهمه چشه؟

من دقیقا تو همین وضعیت به سر میبرم....

انگار هدف زندگیمو گم کردم...الان راجب هیچ چیز هیچ نظری ندارم انگار کلا حافظم پاک شده روزا خیلی خسته کننده شده حتی دیگه یونی هم اونجور حال نمیده همه بد شدن میخوان آدمو قورت بدن!

بهترین دوستام شدن یه سری آدم معمولی برام...با مامی هم که خیلی دیگه کم میحرفم

واقعا من چرا اینجوری شدم؟کسی نظری داره؟

دپرشن یا منیک دپرشن ؟ اسکیزوفرنی ؟پارانویا ؟سایکوز ؟اختلال شخصیت ؟توهم؟کدومشه یعنی؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 21:45  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ  | 

اومدم یه معذرت خواهی کنم از همه ی دوستای گلم به خاطر اینکه دیگه خبرشون نمیکنم وقتی آپ میکنم شرمندم اما اگه دوس داشتین خودتون بهم سر بزنید و خوشحالم کنید میسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مهر1389ساعت 19:52  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ 

اخبار دانشگاه 4

سلام

میبینم که دلتون واسم تنگ شده بوداومدم آپ کنم دیگه غصه نداره که

امروز واسه اولین روز بعد از سه ماه رفتم یونی...اونم کجا!ساختمون جدیدمون...

یکم شبیه زندان بود من سه دور تو ساختمون دور زدم تا حیاطو پیدا کردم

ولی خوب خداروشکر از اون ساختمون قبلی بهتره

همه چی آرومه تا پنجشنبه آروم ترم میشه

اینم یه مطلب کوچولو واسه آپ امروز...

شاد باشین

هر وقت خواستی بدونی که کسی دوستت داره یا نه .توی چشماش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببینی:

اگه نگات کرد: عاشقته
اگه خجالت کشید :برات میمیره
اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت توی فکر: بدون که بدون تو میمیره
اما اگه سرشو انداخت پایین و خندید و حرفو عوض کرد: بدون که دوستت نداره

ساده نگذر......

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید

هیچوقت

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 20:34  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ  | 

ثانیه ها غزل را بخوانید...

 

نمی دانم چرا  امشب خواب به چشمانم نیامد...

گمانم بی تاب شده ام...خسته شده ام.... بی تاب دیدنت و خسته از روزهایی که بی تو سپری می شوند...

وقتی تو نیستی انگار پای ثانیه ها لنگ می شود...!

میبینی...!ثانیه ها هم نبودنت را به رخم میکشند...!اما من به ساده لوحیشان میخندم و منتظر آن لحضه می مانم که انتقام دیر گذشتنشان را بگیرم و آنها را در لحظه های با تو بودن غرق کنم...

                      خیلی دور نیست...تا دیدن تو فقط چند قدم صبر باقیست...

                                                 ثانیه ها غزل را بخوانید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 17:21  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ  | 

Im Tired ! My God

             Im Tired Of Being Sorry In These Fucking Days

Im Tired Of The Waiting For Reply

Im Tired Of Thinking about you

Im Raelly Tired Of Crying All Day Long

Im Tired Of Solving The Problems

But Im Not Tired Of Talking With You My God

My God Please Give Me A Power For Not Forget You Even One Moment

Cause You Are My Best Friend And Actuly The Only One

Im Really Calm Now

Thanks For Everything 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 مرداد1389ساعت 12:57  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ 

سلام بر دوستان جان!

اندر احوالات نمرات جمیله امان عرض میشود که بسی شگفت زده شدیم از الطاف معدودی از استادان که همواره لطف ایشان شامل حال اینجانب بوده...خداوند نگهدارشان باشد که هر ترم ما را به یک سکته ی ناقص میهمان میکنند...باز هم خداوند را شاکر بوده که عدد هایمان دو رقمی بود!اگر یک رقمی بود باید به عجز و لابه روی آورده و خاک بر سرمان میریختیم آخر آبرویمان میرفت و در جمع جمیع دوستان جان ضایع میگشتیم...خداوند آن روز را دور بدارد...

اما اندر احوالات دوس جون خان عزیزم عرض میشود که اینجانب و آنجانب به دستور عچقولک خان والا یک عدد وبلاگ دو نفره ایجاد نمودیم              

مایه ی سرافرازی ماست که قدم رنجه نموده و ما را ذوق مرگ نمایید...

                                              والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مرداد1389ساعت 15:25  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ  | 

وقایع اتفاقیه

 

اول سیلام

دوم اینکه من نمیفهمم این چه وضعیه...!!!

امروز رفتم دانشگاه هنوز نمرات نیومده...!!!

آی ثریا  بهترین کارو تو کردی که داری ازین دانشگاه میری...دمت گرم مارو هم با خودت ببر

خوب این از غر زدنام

سوم اینکه عجقولکم یکم حالش بده واسش دعا کنید خوف بشه...

چهارم اینکه جاتون خالی هفته ی پیش عروسی پسر خاله ی گرامی بود ...

منو میگی...............>

مارو میگی...............>

در همین احوالات بودم که یهو به خودم اومدم دیدم گوشیم ناپدید شده

خوب تقصیر من نبووودخودش از دست من خسته شده بود

خلاصه عروسی نوش جانمان شد

میگم این تابستونی بیکاریماااااااااااا...هرگونه خدمات در زمینه ی ترجمه تدریس و این چیزا خواستین تارف نکنیداااااااااااا وروجک اینجاس سه سوت کاراتونو انجام میده

دوس جون نوشت : دوست دارمااااااااا

خدا نوشت:خدا جونی عچقولکمو خوفش کن...من امروز عذاب وجدان داشتم

کامنت نوشت:اینقد کامنت نذارین دیگه اه حوصله ندارم...

                                                 میدوسمتون

                                                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 تیر1389ساعت 20:32  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ  | 

                                  سلام و فراوان سلام.....درودو فراوان درود.....Hello

                                       Yah میگن امتحانام تموم شدYah

 

بلی...امتحانات که چه عرض شود بلکه عذاب های الهی از سرمان دور گشت...خداوندا تو را بسیار سپاسگذاریم....

یه معذرت خواهی ویژه از دوس جونیا که این مدت یکم کم پیدا بودم به خاطر عذاب های الهی!

یه خسته نباشید گنده به خودم که واقعا امتحانای این ترم خستم کرد!!

و یه زبون درازی گنده به دانشگاه که دیگه تا مهر ازش خلاص شدیم!

و یه سلام و یه تبریک  ویژه به دوس جونیه جون جونیه یکی یدونه ی خودم که امتحاناشو قبول شد

 و شعر این پست مال اونه!

یه تشکر ویژه از بقیه ی دوس جونیا که میان و بهم سر میزنن...کلی دوستون داررررررم

تنفر نوشت:دیدین بعضیارو که سن خر بابابزرگ آدمو دارن اما یه ذره شعور ندارن!!(ثریا فهمیدی کیو میگم؟)

چرا نوشت:چرا بعضیا با اینکه دوست دختر دارن بازم دخترای مردمو اذیت میکنن؟شما میدونید؟!

خدا نوشت:خدایا این تابستون که به دلایلی اصلا خوش نمیگذره اما حداقل هوامو داشته باش تا نمیرم

و اما شعر این پست که تقدیم میشه به همونی که خودش میدونه

مهربانم، ای خوب

          یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

                            بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد     

          و کمی دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب

    یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

 دوس جون نوشت:دوست دارم

 

                                                           

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 تیر1389ساعت 17:19  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ  | 

بدون شرح...

سلام

اینم یه عکس از قبض جریمه ی گشت ارشاد ...خلاصه حواستونو جمع کنید!

برای دیدن عکس برین ادامه ی مطلب دم در بده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 16:5  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ  | 

نوستالژی های دو نفره 1

سلام به همگی Hello

خوب یه خبر! اونم اینکه ازین به بعد یه پست به پستای ثابت وبلاگم اضافه شد...منظورم از پست ثابت پستایی هستش که عنوانش ثابته فقط شماره میخوره و هرچند وقت یه بار با مطلبای جدید آپدیت میشه مثل پستایی که با عنوان "اخبار دانشگاه" مینویسم

 اسم این پست همونطوری که میبینید "نوستالژی های دو نفره " هستش که البته باید بگم این پست رو به افتخار وروجکم راه انداختم و توی اون خاطرات روزای خوبمونو مینویسم تا همیشه بمونه!

خوب اینم نوستالژی شماره یک تقدیم به دوس جونی مهربونم

دیروز ساعت ۸.۳۰ صبح عازم سفر درون شهری خودم به سمت چهار راه ولیعصر شدم(این همون بی آر تی هستش منتها نمونه ی شبیه سازی شدش!!)

من به همراه عچقولی طی یک راهپیمایی صبحگاهی از اونجا به سمت سینما قدس راه افتادیم...

از قدیم ندیما میگن هرکی تز میده باید پای لرزشم بشینه!دم سینما یه پشه هم محض رضای خدا پر نمیزد!!خلاصه بعد از نیم ساعت پای لرزش نشستن! بلیط خریدیمو رفتیم تو...

توی سالن نشسته بودیم که یه پیرمرد که مسئول بوفه ی سینما بود اومد سمت وروجک ...من نمیدونم پیرمردا چه علاقه ای به وروجک دارن تا میبیننش میان باهاش حرف زدن و ازش تعریف میکنن و جالب اینجاس که همشونم یه پسر این سن و سالی دارن!!و جالب تر اینکه مارو هم زن و شوهر فرض میکنن!!!

رفتیم دم بوفه تا از همون پیرمرده یه چیزی بخریم...یه سوال واسم پیش اومد که آیا پول دوتا آبمیوه با یه پفک میشه ۲۰۰۰تومن!!!!؟؟؟؟؟؟که بعدا که فکر کردم فهمیدم آقاهه پول تعریفایی که از وروجک کردو هم احتمالا حساب کرده!!!

چند نفری شدیم و رفتیم داخل...نمیدونم تا حالا تو سینمایی رفتین که تماشاچیاش فقط ده نفر باشن یا نه ! اما این سعادت قسمت ما شد و به قول یکی از تماشا چیا سینمای دربستی بود!خلاصه ازین بابت بسی خنده کردیم

فیلم شروع شد و البته همون وسطای فیلم بود که با تغییرات کوچیکی تو عضلات صورتم به خودم قبولوندم که فیلمش اینقدرا هم که نیشمو باز کرده بودم خنده دار نیست!!

بعد از تموم شدن فیلم رفتیم پارک...که خودش مستندی بود از ابراز احساسات انسانها و حیوانات!! Kiss

 واقعا مردم ما هنرمندن!! بالاخره این مملکت دانشمند خیز ما در زمینه ی تولید مثل یه رتبه ای میاره! حالا ببینید من کی گفتم...

خلاصه فضای پارک داشت تبدیل میشد به محل ابراز احساسات فوق بشری که منو وروجک به سمت خونه فرار کردیم...عجب روزی بود...عجب روزی بود واقعا! خیلی وقت بود که منتظر یه روز به یاد موندنی بودم البته اگر وروجک نبود این روزم مثل بقیه روزا سپری می شدHeart Smile

نامردین اگه نظر نذارین برین بیرونتا بعد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 23:37  توسط ღ♥ღهلیاღ♥ღ  |